تبليغاتX
از زندگی بیزارم
از زندگی بیزارم
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم


ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه چشات غبار آهم بمونه

تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست
حقیره لایق تو نیست

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط فرزین | 
وقتی که خاکم می کنن، بهش بگین پیشم نیاد
بگید که رفت مسافرت، بگید شماره ای نداد
یه جور بگین که آخرش، از حرفهاتون هول نکنه
طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه

دونه به دونه عکسهامو، بردارید آتیش بزنید
هر چی که خاطره دارم، برید و از بیخ بکنید
نزارید از اسم من هم، یه کلمه جا بمونه
نمی خوام هیچ وقت تنم و توی گورم بلرزونه

برو آتیش به قلب من نزن، بزار نگاهت از یادم بره
بزار واسه همیشه قلب من، چال بشه با من کلی خاطره

برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده
همدم من به جای تو ریگ های پوشالی شده
اون که می گفت می مرد برات، دیدی راست راستی مرد
رفت و همه خاطره اش هم، به خاطرت برداشت وبرد

بهش بگید نشست به پات، بهش بگید نیومدی
بگین هنوز دوستت داره با اینکه قیدشو زدی
نشونی قبر منو بهش ندین، خوب می دونه
میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه



برو آتیش به قلب من نزن، بزار نگاهت از یادم بره
بزار واسه همیشه قلب من، چال بشه با من کلی خاطره

[دکلمه]
می خوام رو سنگ قبرم این باشه
می خوام رو سنگ قبرم این باشه:
طلوعی که خیلی غم انگیز بود
قشنگ ترین خاطره عمرم
غروبی که خیلی دل انگیز شد
رو سنگ قبرم بنویس
روزی اومد با امید آخر
ولی حالا بدرقه راهش
داغی که موندش رو دل مادر
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
زندگي دو چيز به من آموخت . . . که هرچي فکر مي کنم يادم نمياد چي بود

ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مائی

قدرت دید خانوم ها: یک تار مو را روی کت شوهرشان می بینند اما یک تیر چراغ برق را هنگام رانندگی نمی بینند

حضرت يوسف ميگفت که هيچ کس در اين دنيا از من خوشگل‌تر نيست... که شيطان مياد پيشش و ميگه زياد مغرور نباش از تو خوشگل‌تر هم هست ولي از من زشت تر وجود نداره. دعواشون به جاهاي باريک ميکشه ميرن پيشه خدا براي داوري. خدا به حضرته يوسف ميگه از تو در دنيا خوشگل‌تر نيست. حضرت يوسف ميره بيرون شيطان ميره تو بعد از يه مدت شيطان با قيافه‌اي گرفته ميات بيرون. حضرت يوسف بهش ميگه چي شده. شيطان ميگه تو رو جون مادرت بگو اين احمدي نژاد کيه؟

حوا وقتي زن آدم شد 5 تا شانس آورد: 1.مادر شوهر نداشت 2.خواهر شوهر نداشت 3.هوونداشت 4.جاري نداشت 5.شوهرش آدم بود

روسري ها تونو بکشيد جلو تا يادتون بره:1-شهرام جزايري چي شد؟ 2-سد سيوند ابگيري شد 3-بنزين سهميه بندي شد 4-بي کاري و فقر همه جامعه رو فرا گرفت...و حتما اين پيام رو سند تو ال کنيد

خر پير وقت مردن به خرهاي ديگر وصيت کرد وگفت 1- بر سر يه مشت علف دعوا نکنيد 2- گورخررا دوست بداريد پسر عمويتان است 3- ترکها با ما هيچ نسبتي ندارند الکي خود را به ما نسبت ميدهند اصليت ما از تهران است

يارو ده هزار تومن تو جيبش بوده مي‌خواسته بره عرق بگيره. تو راه نيرو انتظامي رو ميبينه، پولا روپرت ميكنه تو جوب

اصفهانيه داشت ميمرد، ميگه: حسن کو؟ بچه‌اش ميگه من اينجام بابا. ميگه: حسين کو؟ بچه‌اش ميگه: من اينجام؛ بالاسرت. اصفهانيه ميگه: پس کولر اون اتاق واسه کي روشنه؟

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
ابراي پاييزي دلگير من
جوون تراي چهره ي پير من
چشمهاي من بي خبراي ساده
منتظراي دل به جاده داده

مردمكاتون به كجا زل زدن
باز م‍ژه هاتون به كجا پل زدن
كاشكي بدونيد كه دارم هنوزم
از اشتباه قبليتون مي سوزم

با اينكه هيچ كس نيومد پيش من
شب زده ها چشماي درويش من
تنها نبودم حتي يك دقيقه
با تنهايي كه بهترين رفيقه
كه بهترين رفيقه

ابراي پاييزي دلگير من
جوون تراي چهره ي پير من
چشمهاي من بي خبراي ساده
منتظراي دل به جاده داده

مردمكاتون به كجا زل زدن
باز م‍ژه هاتون به كجا پل زدن
كاشكي بدونيد كه دارم هنوزم
از اشتباه قبليتون مي سوزم

با اينكه هيچ كس نيومد پيش من
شب زده ها چشماي درويش من
تنها نبودم حتي يك دقيقه
با تنهايي كه بهترين رفيقه
كه بهترين رفيقه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط فرزین | 
به لره ميگن چرا لخت اومدي جبهه ؟ ميگه : مگه قرار نيست به دشمن تجاوز كنيم

قشنگترين ادم دنيا: **دکتر احمدي نژاد** پيرترين فوتباليست دنيا*علي دايي** جوادترين خواننده ي دنيا: **اندي** با استعدادترين بازيگر دنيا*ممٌْد گلي(محمد رضا گلزار)** بدبخترين ادم دنيا *دوست پسر** ورزشکارترين ادم دنيا(البته در رشته چتر بازي)*دوست دختر** باحالترين آدم دنيا*من** ضايعترين آدم دنيا *خوب معلومه تو

 تهران تنها شهري است که در آن مي‌توانيد وسط خيابانهاي آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن‌هاي لباس‌هاي مدل جديد برويد، در تاکسي نظرات سياسي‌تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما براي ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط فرزین | 
چهل سالگي كه مغزم خوب كار مي‌كرد به رياضيات و پژوهش پرداختم. از چهل تا شصت سالگي كه ذهنم ضعيف شده‌بود به فلسفه روي آوردم و در اواخر كه به‌كلي كله‌ام كار نمي‌كرد به سياست! (برتراند راسل 1
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط فرزین | 
ده تا گل گرفتي دستت و رفتي جلوي اينه 11 تا گل قشنگ ديدي اصلا تعجب نکن اين نشون ميده هم کوري هم خنگي و هم دچار توهم شدي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط فرزین | 

رضا پهلوی در نهم آبان سال ۱۳۳۹ ساعاتی پیش ازظهردر تهران به دنیا آمد. وی ولیعهد سابق ایران و اولین فرزند محمدرضا شاه پهلوی و شهبانو فرح دیبا است

پس از مرگ پدرش در مصر، راهی مراکش و سپس آمریکا شد و در رشته علوم سیاسی از دانشگاه‌ کالیفرنیای جنوبی در آمریکا یکی ازمعتبرترین دانشگاه های جهان مدرک لیسانس گرفت

شاهزاده رضا پهلوی در سال ۱۳۶۵ با دختری ایرانی به نام یاسمین اعتماد امینی ازدواج کرد و اکنون صاحب سه دختر از وی به نام‌های نور، ایمان و فرح است.

وی همچنین برادر بزرگتر علی‌رضا، فرحناز و شادروان لیلا پهلوی و برادر ناتنی شهناز پهلوی است که حاصل ازدواج محمد رضا شاه پهلوی با پرینسس فوزیه مصر است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
ساااااااده ده ده ده ده ده ده ....
ده ده ده ده ده ده

وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده، ساده، ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

این بارونه چشمام تمومی نداره
آخه دلم برای تو یه بیقراره قراره قراره

گفتی نمی خوامت عاشقت نمیشم
گریه هاتم دیگه برام فایده نداره

دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم
اینجوری عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت کردم

اما من واسه تو میمردم
دوسم نداشتی غصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم
آخرش دل تو رو بردم

گفتی منو می خوای چی کار تنها برو هر جا می خوای برو

وقتی که می رفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده، ساده، ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

واسه تو میمردم غصتو می خوردم
یواشکی عکستو با خودم می بردم،می بردم،می بردم
تا صبح میشستم کنار عکست
بیدار میموندم غصتو می خوردم

دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم
اینجوری عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت کردم

اما من واسه تو میمردم
دوسم نداشتی غصه می خوردم
آخرش دل تو رو بردم
آخرش دل تو رو بردم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط فرزین | 
ستاره آی ستاره

ستاره آی ستاره چشام اشکی نداره

دیگه پیداش نمی شه نمی یادش دوباره

دیگه دوستم نداره من و تنها می زاره


آخه گوش کن ستاره آی ستاره

دل عاشق خریداری نداره


خدایا اون و با عشق و محبت آشنا کن

به درد این دل دیوونه من مبتلا کن

بیا بنشون گل مهر و وفا رو تو سینه ش

من و از دست دلتنگی و تنهایی رها کن


آخه گوش کن ستاره آی ستاره

دل عاشق خریداری نداره


اگه عشقی نباشه دلی رسوا نمی شه

دل پاک مثل شیشه دیگه پیدا نمی شه

دیگه دنیا ستاره برام دنیا نمی شه


آخه گوش کن ستاره آی ستاره

دل عاشق خریداری نداره
خوابم يا بيدارم


خوابم یا بیدارم تو با منی با من

همراه و هم سایه نزدیک تر از پیرهن

باور کنم یا نه هرم نفسها تو

ایثار تن سوزه نجیب دستاتو

خوابم یا بیدارم لمس تنت خواب نیست

این روشنی از توست بگو از آفتاب نیست

بگو که بیدارم بگو که رویا نیست

بگو که بعد از این جدایی با ما نیست

اگه این فقط یه خوابه تا ابد بزار بخوابم

بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم

بزار اون پرنده باشم که با تن زخمی اسیره

عاشق مرگه که شاید توی دست تو بمیره

خوابم یا بیدارم ای اومده از خواب

آغوشتو وا کن قلب من و دریاب

برای خواب من ای بهترین تعبیر

با من مدارا کن ای عشق دامن گیر

من بی تو اندوه سرد زمستونم

پرنده ای زخمی اسیر بارونم

ای مثل من عاشق همتای من محجوب

بمون بمون با من ای بهترین ای خوب
باور كن


باور کن صدام و باور کن صدایی که تلخ و خستس

باور کن قلبم و باور کن قلبی که کوه اما شکستس

باور کن صدام و باور کن که ساقه نوازشه

باور کن چشم من و باور کن که یک قصیده خواهشه


وسوسه عاشق شدن التهاب لحظه هامه

حسرت فریاد کردن اسم کسی با صدامه

اسم تو هر اسمی که هست مثل غزل چه عاشقانست

پر وسوسه مثل سفر مثل غربت صادقانست


باور کن اسم من و باور کن من فصل بارون برگم

مطرود باغ و گل شبنم درختم درخت خشکی تو دست تگرگم

باور کن همیشه باور کن که من به عشق صادقم

باور کن حرف من و باور کن که من همیشه عاشقم
همسفر

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته

نبودنت فاجعه بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی

که از قبیله من یه آسمون جدایی


اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی

توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی

پاکی آبی یا ابر نه خدایا شبنمی

قدر آغوش منی نه زیادی نه کمی


من و با خودت ببر ای تو تکیه گاه من

خوب مثل تن تو با تو همسفر شدن

من و با خودت ببر من به رفتن قانعم

خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم


ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من

چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن

چه خوب مثل سایه همسفر تو بودن

هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن


چی می شد شعر سفر بیت آخری نداشت

عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر آخر عمر منه

لحظه مردن من لحظه رسیدنه
دریغ

به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته

نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته

من و دریغ یک خوب به ویرونی کشونده

عزیزمه تا وقتی نفس تو سینه مونده

تو این تنهایی تلخ من و یک عالمه یاد

نشسته رو به رویم کسی که رفته بر باد

کسی که عاشقانه به عشقش پشت پا زد

برای بودن من به خود رنگ فنا زد

چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن

برای اون که سایست همیشه رو سر من

کسی که وقت رفتن دوباره عاشقم کرد

من و آباد کرده و خودش ویرون شد از درد

به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته

نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته

به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم

با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم

هنوز سالار خونست پناه منه دستاش

سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش

به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته

نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته
وقتشه

وقتشه ، وقتشه رفتن وقتشه

وقتشه ، از تو گذشتن وقتشه

مهلت تولد دوباره نیست

مردن دوباره ی من وقتشه

دیگه دیره واسه گفتن این کلام آخرینه

فرصت ضجه نمونده لحظه های واپسینه

دیگه با عاطفه دشمن واسه دلتنگی رفیقم

توی شط سرخ نفرت بی صداترین غریقم

من عروسک کدوم بازی وحشت

من عروس قحطی کدوم تبارم

که مثل تولد فاجعه سردم

که مثل حادثه آرامش ندارم

سرد و ساده و شکسته آینه ی قدیمیم من

با چراغ و گل غریبه با غبار صمیمی ام من

می مونم زیر هجوم سنگی آوار کینه

واسه بازیچه نبودن آخرین بازی همینه

وقتشه ، وقتشه رفتن وقتشه

وقتشه ، از تو گذشتن وقتشه
نسل من

نسل من چه فصلهایی که ندید

بی سبب چه آه ها که نکشید

نسل تو چه روزهایی که نمرد

سفره اش چه زخمها یی که نخورد

آسیاب اگر به نوبت بگو پس نوبت ما کو

سهم ما قسمت ما کو

حرمت خلوت ما کو


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
شکایت

این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست

خنجر نامردمی حتی تو دست سایه هاست

وقتی که عاطفه رو می شه به آسونی خرید

معنی کلام عشق خالی تر از باد هواست


اما من که آخرین عاشق دنیام

ماهی مونده به خاک و اهل دریام

از همه دنیا برام یه چشمه مونده

چشمه ای به قیمت همه نفسهام


از همینه که همه عمرم و مدیون توام

تویی که عزیز تر از عمر دوباره ای برام

بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه

اما دستام به ضریح تو دخیل التماسه


خسته و زخمی دست آدمکهای بدم

پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم

من برای گم شدن از خود غرق تو شدن

راه دور عشقم و پیمودم اینجا اومدم


بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه

اما دستام به ضریح تو دخیل التماسه
ستاره آی ستاره

ستاره آی ستاره چشام اشکی نداره

دیگه پیداش نمی شه نمی یادش دوباره

دیگه دوستم نداره من و تنها می زاره


آخه گوش کن ستاره آی ستاره

دل عاشق خریداری نداره


خدایا اون و با عشق و محبت آشنا کن

به درد این دل دیوونه من مبتلا کن

بیا بنشون گل مهر و وفا رو تو سینه ش

من و از دست دلتنگی و تنهایی رها کن


آخه گوش کن ستاره آی ستاره

دل عاشق خریداری نداره


اگه عشقی نباشه دلی رسوا نمی شه

دل پاک مثل شیشه دیگه پیدا نمی شه

دیگه دنیا ستاره برام دنیا نمی شه


آخه گوش کن ستاره آی ستاره

دل عاشق خریداری نداره
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط فرزین | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط فرزین | 
تنهايي تموم وجودمه
من رو تنها بذارين
اين تموم بود و نبودمه
من رو تنها بذارين
دارم مثل يه قصه مي‌شم
غمگين‌ترين قصه‌هاست
دردهام هميشه بي‌صداست

يه مرد بي‌ستاره
که دلخوشي نداره
يه مرد بي‌ستاره
که دلخوشي نداره

راهيَم راهي جايي
که پُر از زمزمه باشه
اونجا خوشبختي يه دنيا
قدِ سهم همه باشه
من اگر طلسم نبودم
واسه تو يه اسم نبودم
پاي حرفهات مي‌نشستم
دل به پيغومت مي‌بستم

توي تنگناي نفسهام
زخم دردي ريشه داره
که تو هق‌هقِ غريبيم
من رو راحت نمي‌ذاره

تنهايي تموم وجودمه
من رو تنها بذارين
اين تموم بود و نبودمه
من رو تنها بذارين
دارم مثل يه قصه مي‌شم
غمگين‌ترين قصه‌هاست
دردهام هميشه بي‌صداست

يه مرد بي‌ستاره
که دلخوشي نداره
يه مرد بي‌ستاره
که دلخوشي نداره

راهيَم راهي جايي
که پُر از زمزمه باشه
اونجا خوشبختي يه دنيا
قدِ سهم همه باشه
من اگر طلسم نبودم
واسه تو يه اسم نبودم
پاي حرفهات مي‌نشستم
دل به پيغومت مي‌بستم

توي تنگناي نفسهام
زخم دردي ريشه داره
که تو هق‌هقِ غريبيم
من رو راحت نمي‌ذاره

توي تنگناي نفسهام
زخم دردي ريشه داره
که تو هق‌هقِ غريبيم
من رو راحت نمي‌ذاره
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
حقیقت از شهر زندگان گریخته است ؛ من با تمام حماسه هایم
به گورستان خواهم رفت
و تنها
چرا که
به راستراهی کدامین همسفر اطمینان می توان داشت ؟ /
هوائی که می بویم ؛ از نفس پر دروغ همسفران فریبکار من گندآلود است ؛
و براستی
آن را که در این راه قدم بر می دارد به همسفری چه حاجت است ؟

/هوای تازه .../
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد /عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد / دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط فرزین | 

بودن يا نبودن ؟ ....

نه ، نه ، مسئله اين نيست.

معمٌا تويی كه بی جوابی !

سوال منم

كه پاك شده صورتم.

منِ بی تو ،

تویِ بی من ،

منِ بی من ،

تویِ بی تو ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط فرزین | 

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که درکناراو باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط فرزین | 

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري 2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي 3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري 4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه ?) از ديگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگي کن 7) دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات مي مونه

تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط فرزین | 
شب كه می شود،خدا چراغ ماه را روشن می كند تا من در حضور چشم های كنجكاو ستاره ها برای تو نامه بنویسم.كاغذم برگهای درختان است و مدادم شاخه ای ترد و تازه. شب كه می شود،خیال تو در اتاقم راه می رود و همه اشیا جان می گیرند.پروانه های خشكیده بال زنان از دفترچه ام بیرون می آیند،پرده ها از شیشه ها هم شفاف تر می شوند و من می توانم خودم را در همه آینه های ناشناس تماشا كنم محبوب من گاهی حتی یك كلمه هم ندارم كه برایت شعر بگویم و گاهی هزاران كلمه در دستان من است،اما باز نمی دانم چه بسرایم كه شایسته تو باشد.آن وقت به قناری ها حسودیم می شود كه از من شاعرترند. كاش تخته سنگی بودم كه خانه اش در آغوش دریاست یا بنفشه ای كه همیشه لب جوی را می بوسد و یا خیابان ساكتی كه پیوسته خواب قدمهای تو را می بیند.كاش ترازویی برای اندازه گیری دلتنگی و عشق وجود داشت.كاش می توانستی در رویاهایم بخوابی و در آرزوهایم بیدار بشوی.كاش بین لبهای من و لبهای گرم تو هیچ فاصله ای نبود.كاش به جز تاخیر دیدار،هیچ گله ای نبود.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 7:47 قبل از ظهر  توسط فرزین | 

من يه خاکم توي حسرت تو يه آسمون ستاره دارم از سردي ميميرم تو بکن يه تک اشاره تو يه يادگاري هستي که هميشه موندگاري تو که اهل آسموني ..غم و غصه اي نداري به تن شکسته من ... تو هميشه جون پناهي خيلي محتاج نگاتم تو نوري من يه سياهي به دل شکسته من ..... تو همش اميد ميدي فکر کنم تو آسمونا صد دفعه خدا رو ديدي به و جود خسته من اين تويي که نور مي پاشي به تو محتاجم ستاره... جون مي دم اگه نباشي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط فرزین | 

اشک هايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم! خاطرم امد: شايد دلتنگ خنده هايم باشي. ببخش اگر اين روزها.... عشق با گريستن اثبات ميشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
فلک آخر سبويم را شکستي نهال گفتگويم را شکستي الهي اي فلک چرخت نگردد که جام آرزويم را شکستي

گفتم تو را نبخشم ‘گفتي كه بي گناهم اما چرا برايت بيگانه شد نگاهم در روزهاي شيرين همواره با تو بودم با من چرا نماندي در اين شب سياهم؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط فرزین | 

اگر می بایست بسیاراز دست می دادم If i had to lose a mail

اگر می بایست احساسات را تحت تاثیر قرار دهم If i had to touch feelings

دل و جانم را می باختم I would lose my soul

همانطور که باختم the way i do

مجبور نیستم فکر کنم I dont have to think

تنها میبایست انجامش دهم I only have to do it

نتایج همیشه عالی اند the results are always perfect

این خبری کهنه است and thats old news

دلت می خواهد صدایم را بشنوی ؟ would you like to hear my voice?

غسل داده با احساس Sprinkled with emotion

ابداع شده هنگام تولدت Invented at your birth

سرانجامم را نمی توانم ببینم I cant see the end of me

همه گسترش من، نمی توانم ببینم My whole expanse i can not see

بیکرانگی را فرموله کردم I formulate infinity

که در اعماق وجودم جا گرفته Stored deep inside me

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط فرزین | 

 

 

تا که باد پاییزی به تنم خورد

تمومه آرزوهام در دلم مرد

آفت عشق تو بود مثل خوره

که تمام وجودمو داره می خوره

حتی چشمام دیگه اشکی نداره

صدامم واسه ناله

دیگه نایی نداره

دستامم از شدت سرمای بی تو بودن

دیگه حالی واسه گرفتن دستی نداره

خریدن مرگ به تنم شیرین تر از زندگی بی تو بودن است

گمان کنم این دیگه راه آخر است

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط فرزین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من فرزین هستم
هدفم از ساختن این سایت درج کردن مطالبم هست تا کسانی که این مطالب را می خونند از آنها استفاده ببرند و امیدوارم منو درک کنید

نوشته های پیشین
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
من مرگ را سرودی کردم
حرفهای ناتمام
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان